مؤلف مجهول
21
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
مغولان گريخته بودند ، پر شد . يكى از اين افراد بهاء الدين ولد و خانوادهاش بود كه از بلخ بيرون آمد و به سوى آن سامان كشيده شد . افلاكى به نقل از مولانا دربارهء اين سفر چنين روايت مىكند : « خداى بزرگ سببى فراهم آورد و ما را از خراسان به آناطولى كشانيد و اين خاك پاك را موطن فرزندان ما ساخت ، تا از اكسير علم لدنش به وجود اين مردم بپاشم . » آنان مدتى در ارزنجان و سپس لارنده يعنى كرمن امروزى اقامت گزيدند . مادر مولانا در همين ناحيه درگذشت . جلال الدين ، محمد گوهر خاتون دختر خواجه لالاى سمرقندى را به عقد ازدواج خود درآورد و پسرش سلطان ولد ، كه بعدها سرگذشت زندگى پدر را نوشت در سال 623 ه . / 1226 م در لارنده ديده به جهان گشود . بهاء الدين ولد و خانوادهاش در حدود 627 ه . ق در قونيه سكنى گزيدند و نزديك به دو سال بعد بود كه بهاء الدين دار فانى را وداع گفت ( 18 ربيع الاخر 628 ه ) و پسرش جلال الدين جاى پدر را گرفت . مولانا روزبهروز در قونيه نفوذ فراوان يافت و جذابيت و اخلاص او ، مردمان بسيارى را به آستانش كشاند . يكى از اين مردمان « معين الدين پروانه » وزير بود ، كه در اين جا لازم است از اوصاف شخصيت و نقش او صحبت كنيم . در ذكر اوصاف معين الدين پروانه چنين آمده است : « امير نامدار معين الدين سليمان بن على الديلمى در رزانت و درايت و كفايت طود اشمّ و بحر خضمّ بود . همواره خلوات او با علما و اتقيا و زهاد و عباد بودى و وظايف صلات او در جمله ممالك از هر روزنى بر هر يتيمى و بيوهزنى چون آفتاب تابان و چون فيض بحار بىپايان بودى . اگر چه واقعه سلطان ركن الدين را به دو نسبت مىكنند ، اما خدا عالم عالم است كه ماده آن كيد و نشاء آن شر جز سرشت و جبلت رذيلت دو زنيم لئيم پسران خطير زنجانى نبود و . . . و آرى ، چون خبر شهادت او